دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥

آشنا

آشنا !

یعنی همه کس یک غریبه، همراه یک مسافر، همراز یک دل

آشنا !

یعنی همخانه من در دیار تنهایی

آشنا !

یعنی کسی که...

وقتی چشمانت را باز می کنی منظره نگاهت باشد،

وقتی هستی به امید بودن او هستی،

وقتی نفس می کشی وجود او دم و بازدم وجودت می شود،

و وقتی فکر می کنی فقط وفقط به بودن و خوشبخت بودن او فکر می کنی... 

پ.ن: برای آشنای دیرین و جاودان دلم دعا کنید.                   

 

  

نویسنده : مریم ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٤



دلتنگ..

Image hosting by TinyPic

دیشب از آن شب هایی بود که سر تا پایش دلتنگی است. وقتی یاد خاطره ها می کنی، همان خاطره هایی که... می دانید که گاهی وقت ها با هزار سختی و اضطراب بعضی لحظه ها را خاطره می کنی و یک عمر آن خاطره ها دلت را می لرزاند، اشکت را جاری می کند، اما...

 

یک لبخند کوچک هم ضمیمه لبانت میکند که این لبخند یک دنیا می ارزد!

 

این لحظات می شود گرگ و میش اشک و لبخند... گاهی اشک گاهی لبخند

 گاهی فاصله ها چه بی معنا می شود...!

 

 

 

 

  

نویسنده : مریم ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٧



مسافر...

اکنون کارم سفر است،

مسافری تنهایم

که در زیر کوله باری سنگین، پشتم خم شده

و استخوان هایم به درد آمده است.

و می روم و راه طولانی لحظه ها

در پیش رویم تا افق کشیده شده است.

و از هر منزلی تا منزل دور دست دیگر، لحظه ای است.

و این چنین من باید صدهزار، میلیون ها لحظه را طی کنم.

تا برسم به یک روز...

                                      « دکتر شریعتی»

پ.ن۲: ببینید وبلاگ قبلی ام رو!

پ.ن۱: از محمد مهدی عزیز واقعاْ ممنون بابت این لطف بزرگ!

 

  

نویسنده : مریم ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٥