دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥

امان از آدم بزرگ ها...

.

TinyPic image

 

.

امان ازدست این آدم بزرگها...

هیچ وقت هیچ چیزو نمی فهمند، اونقدر دنیاشون سخت و پیچیده ست که هرگزسر از زندگی ساده بچه ها در نمی آرن. نمی دونن اهلی کردن یعنی چی؟!؟! حتی نمی دونن وقتی دو تا بچه همدیگرو اهلی می کنن تا همیشه مسئول همن! حتی اگه پای فاصله وسط باشه...

هر چی هم که بخوای بهشون توضیح بدی هاج و واج نگات می کنن، آخه زبون ما رو که نمی فهمن، زبونشون مثل زبون آدم بزرگاست خوب!

تازه.. همه حرفا که گفتنی نیستن، بعضی هاشون احساس کردنین.. و متآسفانه آدم بزرگ ها حتی احساس هم نمی کنن...

من که دیگه خسته شدم..خیلی..خیلی..خ.ی.ل.ی.

باید منتظر بمونیم و امیدوار که آدم بزرگ ها هم یه روزی کوچیک شن...شاید اونوقت...

  

نویسنده : مریم ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳٠



قرآن

TinyPic image

 

.

گاهی که دلم می گیرد از هر چه هست و نیست در این ناکجا آباد، آن لحظه هایی که دریای دلم توفانیست و آسمان چشم هایم بارانی، آن لحظات تلخی که غروب جمعه ها را مانند می شود و آن دم که احساس می کنم هیچ وابستگی به هیچ کس و هیچ چیزی در اینجا ندارم...

چه نعمتی است این معجزه پیامبر....نگاهش که می کنم گویی این آیه های آسمانی را برای من سروده اند...چقدر آرام و زیبا نوازشم می کند...پر امید ترین کلمات را در پس ساده ترین واژه ها بیان می کند.

دست هایم را می گیرد، مرا به اوج می برد، خیلی چیزها را که فراموشم شده یادآورم می شود که:

همانا با یاد خداست که دلها آرامش می یابد...

فریاد می زند: آهای دخترکی که فکر می کنی تنهای تنهایی.. نکند فراموشت شده که اگر تنها ترین تنها شوی باز خدا هست؟

می گوید: گریه کن، اشک هایت مقدس است اما.. امیدت را از دست نده. می گوید: آنچه را که زندگی می نامندش با امید است که جان می گیرد..

می دانم که همه اینها راست است و درست، به تمامشان هم ایمان دارم، اما... امیدوارم روزی ایمان، یقین را در دلم بنشاند     ..ا.م.ی.د.و.ا.ر.م..

 

پ.ن: بار خدایا امید هیچ کس را نا امید مکن..

  

نویسنده : مریم ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢۳



خدايا...

TinyPic image

 

گاهی وقت ها با خودم فکر می کنم، شیطان واقعاً کار اشتباهی کرد که به انسان سجده نکرد؟

ما آدم ها قرار بود خلیفۀ خدا روی زمین باشیم اما... راستش چند روز پیش وقتی توهین هایی را که به حضرت رسول و امامان شده بود را خواندم با تمام وجود ترسیدم.با خودم گفتم: خدایا ما را آفریدی که خلیفه ات باشیم، حالا ببین کارمان به کجاها کشیده، ببین همین بشر، همین خلیفه، چقدر راحت دارد به عزیزترین کَسَت توهین می کند، ببین چقدر آسان دروغ می گوید، ببین دیگر کسی از هیچ چیز نمی ترسد... به پیامبر تو ، به کسی که هر اذیت و آزاری را تحمل کرد به خاطر تو، به خاطر تعهد اولینش و به خاطر اینکه ثابت کند این بشر همانی است که از روح تو در وجودش دمیده شده، به پیامبر تو که تمام کارها و حرفهایش بر مبنای وحی تو بوده می گویند خطاپذیر، یعنی پیامبر اشتباه می کرد، یعنی پیامبر از یک وحی اشتباه تبعیت می کرد، یعنی تو اشتباه می کردی...!!!

می بینی که این انسان همه چیز و همه کس را کنار گذاشته و در برابر تو ایستاده؟ یک جورهایی اعلان جنگ... این انسان همانی است که شیطان در برابرش سجده نکرد. شیطان گفت از انسان برتر است و فکر می کنم راست هم گفت. شیطان با همه ذات شیطانیش تو را به راستی و بزرگی قبول داشت، می دانست که محمد، علی و... بندگان معصوم و خطاناپذیر تو اند، اما.... اینجا تازه به این نتیجه می رسند که:

علی نه تنها یک انسان خطاپذیر بود غیر معصوم هم بود و فراتر از آن محمد نیز چنین بود و ..........

راستش خیلی وقت ها خیلی حرف ها را از خیلی کس ها شنیده بودم ولی شنیدن چنین حرفی از یک مسلمان جایی برای تردید باقی نمی گذارد. علی حتی در چشم غیر مسلمان هم انسان بزرگی است....

بار خدایا، می دانم بر قلب های خیلی هامان مهر زده ای و جز توده ای کر و کور و لال نیستیم اما باز هم می خوانیمت به اهدنا الصراط المستقیم...

پ.ن: آنها که کافر شدند گمان نکنند اگر به آنها مهلت می دهیم به سود آنهاست ما به آنان مهلت می دهیم که بر گناهان خود بیافزایند و عذاب خوار کننده ای برای آنها می باشد.

  

نویسنده : مریم ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٦



تکرار مکرر!

Your Image Thumbnail

این روزها باغ زندگی باغ بی برگی است، این روزها چشمۀ ایمان سرابی بیش نیست، دم ها وباز دم ها بوی دوست داشتن نمی دهند، آزادی ها محبوس شده اند پشت نقابهای دروغین، این روزها نوازش ها گم شده اند، عشق ها مرده اند، مردم هم، مرده اند چون کسی را نمی یابند که دوستش بدارند، رنگ ها رنگ باخته اند، محبت ها بی خانمان شده اند، گل ها همه پژمرده اند..

آنقدر سخت زندگی می کنیم که گویی :  زندگی کردن شغل ما شده است.

همه چیز شده عادت ، همۀ کارهایمان تکراری است. این روزها تمام زندگی مجموع بایدها و نبایدهاست.

این روزها دیگر زنده نیستیم تا زندگی کنیم، زندگی می کنیم تا زنده بمانیم...

پ.ن: برای یکبار هم که شده به زندگیت رنگی تازه ببخش.. کاری را شروع کن آنقدر غیر معمول که همۀ دست ها تو را نشانه روند! بگذار در دفتر خاطرات عمرت یک خط برجسته باشد...

 

  

نویسنده : مریم ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٩



کميل..

TinyPic image

بلند شو..کفش ها را بکَن .. وارد شو.. تو در سرزمین مقدس دعا هستی...

*...یا نور و یا قُدوسُ، یا اَوَّل الاوَّلین،و یا اخِرَ الاخِرینَ، اللّهُمَ اغفِرلِیَ الذُّنوبَ الَّتی تَهتِکُ العِصَمَ، اللّهُمَ اغفِرلِیَ الذُّنوبَ الِّتی تُنزِلُ و النِّقَمَ... اللّهُمَ اغفِرلیَ الذُّنوبَ الَّتی تَحبِسُ الدُّعاءَ...

 

*...اِلهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُکَ...

*...یا رَبِّ اِرحَم ضَعفَ بَدَنی وَ رِقَّةَ جِلدی وَ دِقَّةَ عَظمی...

*...یا وَلیَّ المُؤمِنینَ، یا غایَةَ امالِ العارِفینَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ یا حَبیبَ قُلُوبِ الصّادِقینَ وَ یا اِلهَ العالَمینَ...

*...اِلهی وَ سَیِّدی فَاَسئَلُکَ بِالقُدرَةِ الَّتی قَدَّرتَها وَ بِالقَضِیَّتةِ الَّتی حَتَمتَها وَ حَکَمتَها وَ غَلَبتَ مَن عَلَیهِ اَجرَیتَها اَن تَهَبَ لی فی هذِهِ اللّیلَةّ وَ فی هذِهِ السّاعَةِ کُلَّ جُرمٍ اَجرَمتُهُ وَ کُلَّ ذَنبٍ اَذنَبتُهُ...

*...اَللّهُمَ وَ مَن اَرادَنی بِسُوءٍ فَاَرِدهُ وَ مَن کادَنی فَکِدهُ وَاجعَلنی مِن اَحسَنِ عَبیدِکَ نَصیباً عِندَکَ وَ اَقرَبِهِم مَنزِلَةً مِنکَ وَ اَخَصِّهِم زُلفَةً لَدَیکَ...

*...فَاِنَّکَ قَضَیتَ عَلی عِبادِکَ بِعِبادَتِکَ وَ اَمَرتَهُم بِدُعائِکَ وَ ضَمِنتَ لَهُم اِلاجابَةَ...

*...فَاِلَیکَ یا رَبِّ نَصَبتُ وَجهی وَ اِلَیکَ یا رَبِّ مَدَدتُ یَدی فَبِعِزَّتِکَ استَجِب لی دُعآئی وَ بَلِّغنی مُنایَ...

*...یا سَریعَ الرِّضا اِغفِر لِمَن لایَملِکُ اِلّا الدُّعاءَ فَاِنَّکَ فَعّالٌ لِما تَشآءُ یا مَنِ اسمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکرُهُ شِفآءٌ وَ طاعَتُهُ غِنیً اِرحَم مَن رَأسُ مالِهِ الرَّجآءُ وَ سِلاحُهُ البُکآءُ یا سابِغَ النِّعَمِ یا دافِعَ النِّقَمِ یا نُورَ المُستَوحِشینَ فِی ظُّلَمِ یا عالِماً لا یُعَلَّمُ...

پ.ن: آمین. 

 

  

نویسنده : مریم ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢