دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥

جاده منتظر..

.

زانوانم شکسته است و پاهایم فلج/ خسته و مجروح و پریشان/ و باری به سنگینی کوهی بر دوش/ و من در زیر آن خم شده ام/ و از زیر آن که چندین برابر من سنگین است و بزرگ است/ آرام گرفته ام/ و تنها، برق حسرت از چشمان بازم/- که همچنان به این راه که تا افق کشیده است دوخته ام- ساطع است/ و جادۀ منتظر را در برابرم روشن می دارد/ جاده ای که سال هاست چشم به راه قدم ام/ خود را بر خاک افکنده است/ اما رد پایی بر آن نیست و .../ نخواهد بود!/*

احوال جالبی ندارم این روزها... خسته ام...

خسته ام از این همه تنهایی، تنهایی که روزگاری حاضر نبودم به هیچ تجمعی تبدیلش کنم، تنهایی که رنگین کمان بعد از بارشش من بودم و .... تو! هر چند در خیال!

خسته ام از موهای سپید مامان، خسته ام از شکن های پیشانی بابا، کاش هنوز جوان بودند و کوچک بودیم و امید بزرگ شدن مان و آینده مان را در نگاه هم می خواندند.

خسته ام از هزار جور فکر، هزار مدل آرزو، هزار هزار رویا.... از رویاهای بی بازگشت...

خسته ام از بافتن این همه پیله خیال.

چشمانم خسته اند... خسته از بار سنگین یک "نگاه" یک " گناه"! که با هر نفس چشم هایم، تیزی اش دلم را هزار ریش می کند...

دلم خسته است......خسته از تمام پیش لرزه ها و لرزه ها و پس لرزه ها...

پاهایم خسته اند.....خسته از این همه راه نرفتن!...

دستهایم خسته اند...خسته از نوشتن این همه یأس، خسته از خشک کردن این همه اشک...

قلبم خسته است از این همه امید که با هر تپشش می پراکند در جسمم، و روحی که تمامش را دریافت می کند الا... امیدش را...!

و فکرم... و فکرم... و فکرم

آنقدر خسته ام که صبح ها چشمان ام را باز نمی کنم تا باورم شود همه چیز تمام شده...

دلم دویدن می خواهد تا خستگی این همه رکود را باد با خود ببرد.

دلم خیلی تلخ است...خیلی. مدتی نمی نویسم تا اینجا با این همه تلخی ویران نشود.

کی اش را نمی دانم...ولی... برمی گردم.

فقط دعایم کنید... بعد از هر طلوع و صلاة و غروب.

همین!

* "دکتر علی شریعتی"

پ.ن:" ما به حقیقت راه را به انسان نمودیم حالا خواهد هدایت پذیرد و شکر کند یا کفران نعمت کند." انسان/3

کفران نعمت نمی کنم. مشکل اینجاست که قدرت تشخیص راه را ندارم...

  

نویسنده : مریم ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٠