دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥

"امشب ای ماه به درد دل من تسکینی!"

 

.

امشب هم خلوت شبانه دیگری ست و مهمان ماه و ستاره و این قاب شیشه ای و البته قاب سه حرف روی دیوار نشسته ام، باز هم درد، درد ِ دل است و هزار فکر خام و پخته که دل ام را شور می اندازد! شور... که نه! ترش! ته دل ام از ترشی اش می سوزد و حتی ته گلوم! چشم های ام هم که بماند...

پنجره را باز می کنم، سوز سردی دارد شب های پائیز، دل را می لرزاند! تمام کوچه امشب دهن کجی می کند چشم های به خون نشسته ام را! دل تنگ ام!

ماه هست و ستاره ها پیرامونش شیطنت می کنند، انگار همه چیز خوب است، واقعاً همه چیز خوب است! به قول یکی: روز و روزگار خوش است و زندگی بر وفق مراد، تنها دل ما، دل نیست!

زمزمه می کنم: امشب ای ماه به درد دل من تسکینی! و طبق معمول بعد از گفتن، فکر می کنم به حرف گفته شده!  ماه... تسکین؟!... آرامش؟!... دل؟؟!! ماه این شب ها آنقدر نعشه و مست است که یادش رفته درد هزار دردمند را! مستانه نور می بخشد! _ حالا از جیب خودش یا نه خیلی فرقی نمی کند! _ اما... نورش آرامش ام نمی دهد! بی قرارم می کند...

دل ام می لرزد، اما محکم تر نمی شود! نظریه درویش مصطفی هم روی این دل جواب گو  نیست!

چشم های ام را می بندم و فکر می کنم به هزار روز و راه ِ رفته و نرفته، به هزار دوست و دشمن ِ داشته و نداشته، دوست شان دارم همۀ روزها را، همۀ راه ها را، همۀ آدم هایی را که با رفتن ها و آمدن هاشان این روزها را برایم نقاشی کردند، این روزهایی که گر چه سخت بود، اما مال من بود... شاید هم نبوده باشد و من خیال می کنم هست!

تمام روزهای رفتۀ زندگی ام را دوست دارم و همۀ آدم های رفته را!

همۀ آدم هایی که درد های شان مال من بود، اما حالا شریک بهتری دارند برای تنهایی شان. دل ام گرفته از رفتن عاشقانۀ یکباره شان! امیدوارم هر سه خوشبخت باشند، همیشه و هر جا که هستند، خیلی خوشبخت تر از آن چیزی که آرزویش را دارند.

دل ام گرفته، اما این شب ها که می نشینم و دل و درد را سبک/سنگین می کنم آخرش خوب می شود، هم برای من، هم برای دل، هم برای درد...

  

نویسنده : مریم ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٠



"قرارداد"

.

.

این قرارداد

تا ابد میان ما

 برقرار باد...

چشم های من به جای دست های تو!

من به دست های تو آب می دهم،

تو به چشم های من آب  رو بده!

.

 قیصر

  

نویسنده : مریم ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٧