![]() |
دی ۸۸ |
...یا علی مددی
.
. ... ملت ما همواره چنان که باید به ستایش علی و فرزندانش و بزرگ داشت آن ها پرداخته است؛ اما به عنوان یک فرد عضو این جامعه باید از دانشمندان و فضلا و علمای خودمان سؤال کنیم که: چرا علی را درست به ما نشناساندید؟! ... نمی دانیم!! این درد است؛ چه، قبل از هر شعر، هر ستایش و هر تجلیل از علی و حتّی قبل از محبت علی، معرفت علی است که نیاز زمان ما و جامعۀ ماست؛ محبت بی معرفت ارزش ندارد، بت پرستی است! ... اگر می بینیم پیرو علی و کسی که برای علی اشک می ریزد و کسی که محبت علی در قلب اش موج می زند، سرنوشت اش و سرنوشت جامعه اش دردناک است، معلوم است که علی را نمی شناسد و تشیع را نمی فهمد، هر چند که ظاهراً شیعه باشد! ... محبت به خودی ِ خود نجات بخش نیست، بلکه معرفت است که نجات می بخشد. ... احساس خلأ مربوط به روحی است که آن چه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نمی تواند سیرش کند. احساس گریز، احساس تنهائی در جامعه و در روی زمین و احساس عشق، که عکس العمل این گریز است، او را به طرف آن کسی که می پرستدش و با او تفاهم دارد می کشاند، به آن جائی که شایستۀ اوست و متناسب با شخصیت او. احساس تنهائی و احساس عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد می کند، قوی تر و شدیدتر و رنج آورتر می شود. درد انسان، درد انسان متعالی، تنهائی و عشق است. ... به قول یکی از نویسندگان: "روزها شیر نمی نالد"! در برابر نگاه روباهان، در برابر نگاه گرگ ها و در برابر نگاه جانوران، شیر نمی نالد، سکوت و وقار و عظمت خویش را بر سر شکنجه آمیز ترین دردها حفظ می کند. اما، تنها در شب هاست که شیر می گرید: نیمه شب به طرف نخلستان می رود؛ آن جا هیچ کس نیست، مردم راحت آرمیده اند، هیچ دردی آن ها را در شب بیدار نگاه نداشته است؛ و این مرد تنها، که روی زمین خودش را تنها می یابد، با این زمین و آسمان بیگانه است، و فقط رسالت و وظیفه اش او را با این جامعه و این شهر پیوند داده، پیوند روزمره و همه روزه. ولی وقتی که به خودش بر می گردد، می بیند که تنهاست؛ به نخلستان می رود، و هراسان است که کسی او را در آن حال نبیند، که شیر در شب می گرید و تنهائی! ... از این دردناک تر، این که علی در میان پیروان عاشق اش نیز تنهاست! در میان امت اش، که همۀ عشق و احساس و همۀ فرهنگ و تاریخ اش را به علی سپرده است، تنهاست. او را همچون یک قهرمان بزرگ، یک معبود و یک الهه می پرستند، اما نمی شناسندش و نمی دانند که کیست، دردش چیست، حرف اش چیست، رنج اش چیست و سکوت اش چراست؟ ... درد علی دو گونه است: یک درد، دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند، و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه شب های خاموش به دل نخلستان های اطراف مدینه کشانده ..... و به ناله در آورده است. ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم بر فرقش احساس می کند. اما، این درد علی نیست؛ دردی که چنان روح بزرگی را به ناله آورده است، "تنهائی" است، که ما آن را نمی شناسیم! باید این درد را بشناسیم نه آن درد را؛ که علی درد شمشیر را احساس نمی کند، و.... ما، درد علی را احساس نمی کنیم...* . * دکتر علی شریعتی. علی. علی تنها است. صفحه 90-101
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٢:٠٤ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٥ تگ های این مطلب :علی
... آ ر ز و ه ا
.
. یک بار دیگر!! "خوش دار شب را، شب نیمی از دنیاست... دنیای شب زیباست... امشب هم که شب آرزوهاست... گوارای وجودت باد..." این را قبلاً هم نوشته بودم، شب همان شب است، اولین پنجشنبه ماه رجب، لیلة الرغائب، فرشته ها هم همان فرشته ها هستند، همان ها که جمع می شوند و خواستار استغفار بنده ها، همان ها که اجابت می شود خواسته هاشان! خدا هم همان خداست... همان که می شنود... اما سکوت می کند، همان که میبیند... اما سکوت می کند، همان که می بخشد... از همان جا که گمان نمی کنی! همان که می پوشاند... آنچه را که نباید ببینند، همان که اجابت می کند... آنچه را که ضمانت کرده! بنده ها هم همان قبلی ها هستند، گیریم اندکی زیاد و کم، اما حال و هوای بنده ها همان نیست، بعضی ها شاکی، بعضی ها راضی، بعضی ها عصبی، بعضی ها طی چند روز شده اند قاتل! بعضی ها شده اند مقتول! بعضی ها شده اند ضارب، بعضی ها شهید، بعضی ها ظالم، بعضی ها مظلوم، خیلی ها هم زخمی اند، شاید قلبِ شان، شاید روح شان، شاید جسم شان، شاید هم... هر چه که باشد امشب آرزوها با هر سال خیلی فرق دارد، خیلی زیاد... . "خدایا: عقیدۀ مرا از دست عقده ام مصون بدار. خدایا: به من قدرت تحمل عقیدۀ "مخالف" را ارزانی کن. خدایا: مرا همواره آگاه و هوشیار دار تا پیش از شناختن "درست" و "کامل" ِ کسی یا فکری - مثبت یا منفی- قضاوت نکنم. خدایا: جهل آمیخته با خودخواهی و حسد، مرا، رایگان، ابزار قتالۀ دشمن، برای حمله به دوست، نسازد. خدایا: شهرت، منی را که "می خواهم باشم"، قربانی منی که "می خواهند باشم"، نکند. خدایا: خودخواهی را چندان در من بکش، یا چندان برکش، تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم. خدایا: مرا در ایمان "اطاعت مطلق" بخش تا در جهان "عصیان مطلق" باشم. خدایا: تو را همچون فرزند بزرگ حسین بی علی، سپاس می گزارم که دشمنان مرا از میان احمق ها برگزینی، که چند دشمن ابله، نعمتی است که خداوند تنها به بندگان خاص عطا می کند. خدایا: در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند، مرا، با "نداشتن" و "نخواستن" روئین تن کن. خدایا: به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، دوست داشتن بی آنکه دوست بداند! روزی کن. خدایا: به من زیستنی عطا کن که در لحظۀ مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مردنی عطا کن که، بر بیهودگی اش سوگوار نباشم، بگذار آن را من خود، انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست داری. خدایا: مرا از این فاجعۀ پلید "مصلحت پرستی" مصون بدار، تا به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم. خدایا: رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوّتم بخش تا نان ام را و حتی نام ام را در خطر ایمان ام افکنم، تا از آن ها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند، نه آنها که پول دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند."* اللّهم عجّل لولیّک الفرج... . . * دکتر علی شریعتی – نیایش.
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٠:۱٩ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٤
...مردم چشمم به خون آغشته شد
.
وَ مَن اَظلَمُ مِمَّن مَنَعَ مَساجِدَ اللهِ اَن یُذکَرَ فیها اسمُهُ، وِ سَعی فی خَرابِهآ اولئِکَ ما کانَ لَهُم اَن یَدخُلُوهآ اِلّا خآئِفینَ، لَهُم فِی الدُّنیا خِزیٌ وَ لَهُم فِی الاخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ/ بقره 114 و کیست ستمکارتر از آن که مردم را از ذکر نام خدا در مساجد منع کند و در خرابی آن اهتمام و کوشش نماید؟ چنین گروه را نشاید که در مساجد مسلمین درآیند جز آن که (بر خود) ترسان باشند. این گروه را در دنیا ذلت و خواری نصیب است و در آخرت عذابی بزرگ. . . داریم غریبه می شویم در دیار خویش گویا... غ ر ی ب ه!
نویسنده : مریم ; ساعت ۸:٢٧ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱ تگ های این مطلب :مسجد
|
|
|
